الفيض الكاشاني

756

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

( 308 ) حق « 1 » چه كنم دلى را كه ترا نباشد * چه كنم تنى را كه بقا نباشد به زمين زنم سر ، به فنا دهم جان * به رهت سر و جان چو فدا نباشد بروم در آتش اگرم برانى * كه بسوزم آن را كه سزا نباشد شكنم دو پا ار به رهت « 2 » نپويد * ببرم دو دست ار به دعا نباشد بكنم دو چشمى كه ترا نبيند * نبود درو نور و ضيا نباشد ببرم زبان را چو نگويدت شكر * دو لبم ببندم چو ثنا نباشد نخورم ز نانى كه نه طاعت آرد * چه كنم طعامى كه غذا نباشد به كجا برم تن نكشد چو بارت * به كجا برم جان چو فدا نباشد دلم ار نسازد به بلاى عشقت * سزد ار بسوزد چو سزا نباشد به جفا بسوزم به بلا بسازم * كه شنيد عشقى كه بلا نباشد به جهنّم آيم چو توئى در آنجا * نروم به جنّت كه لقا نباشد لب فيض بندم ز حديث اغيار * كه حدث بود كان ز خدا نباشد ( 309 ) حق در سريان عشق حقيقى در همه موجودات « 3 » خورشيد فلك روشنى از روى تو دارد * هرجاست گلى چاشنى از بوى تو دارد چشمى كه ربايد دل خلقى به نگاهى * آن دلبرى از نرگس جادوى تو دارد هرجا كه زند خيمه برو بوم بسوزد * قربان شومت عشق تو هم خوى تو دارد حيرت‌كده‌اى گشت سراپاى وجودم * هر ذره جدا « 4 » چشم و دلى سوى تو دارد گه سوزى و گه داغ نهى گاه گدازى * هر عيش كه دل راست ز پهلوى تو دارد

--> ( 1 ) - عنوان از اصلى . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : شكنم دو پا را به رهت ار . ( 3 ) - عنوان از اصلى . ( 4 ) - چ ش : ذرّه خدا .